سال نو با کلی تاخیر مبارک![]()
فدای همتون که نظر میدین.![]()
التماس دعا که حال روحیم اصلا مساعد نیس![]()
فعلا![]()
خیلی دلم گرفته ...
نمی دونم ؛ شاید واسه اینکه فردا باید روانه بیمارستان شم واسه عمل بینی ، یه 3 ، 4 روزی نیستیم ملت از دست اذیت و آزارام راحتن ! اما این آسایش دیری نخواهد پایید و ما با توشه ای از " روشهای جدید ذله کردن ملت " باز میگردیم !
پس لطفآ بجای گریه و زاری الکی از نبودن ما و غیبتهای مکرر که فلانی خالی بندی کرده و رفته دماغشو سر بالا کنه ، از روزای آتی نبودن ما حالشو ببرید...
رسمآ دیگه " حرف " کم آوردم !
این پست رو هم گذاشتم تا بالواقع کیفیت رو قربانی کمیت نموده و سومین مطلب هفتگیمو بذارم و بچه ی خوبی باشم ، تا خدا و بنده ی خدا (استاد مهرگان ) ازم راضی باشه !!!
به جون کفترای همسایه بغلیمون ، امروز هیچ اتفاق خاصی نیفتاد ، یه روز کاملآ کلیشه ای بووووووووووووووود.
خودمونیما ، خوب دستی دستی خودمونو چشم زدیما !!!!!!
آها قضیه چیه؟؟؟ هیچی بابا اون کتابه بود که خدمتون تعریفشو کردم ؛همونو از اون روز به بعد حتی یک کلمشو نخوندم ....
هی میگم امروز ، فردا ؛ منم که استاد وقت کشی ! والا به خدا!
این روزا خیلی گرفتارم ؛ دانشگاه و کلاسای موسیقی و خبر به اضافه ی نقاشی خونه و خونه تکونی و...
با این همه نه تنها شاکی نیستم ، بلکه راضیم هستم و خدا رو شاکرم .البته همیشه خدارو شاکر هستم اما بابت آرامشی که با وجود این همه مشغله دارم خدارو دو چندان شکر میکنم ؛چون خود گرفتاریها یه طرف استرس انجامشم که دیگه قوزه بالا قوزه!
اما وقتی آرومی تمرکزتم بهتر میشه ، درگیریا و پرخاشگریام کمتر میشه ، خلاصه جونم براتون بگه که " آرامش " دوای هزارو یک درده !
صبح قشنگ زمستانیتون بخیر...
امروز اولین روز ترم جدیده .آغاز تلاش و کوشش بعد از تقریبآ یک ماه استراحت...
یه حس قشنگی دارم...
دعام کنین...
یه کتاب دارم میخونم بنام " قانون توانگری " کتاب جدیدی نیست ، برای 20 سال پیشه و مثل سایر کتب روانشناسی ترجمه هست ...
اما مطالبی رو که توش با زبون عامیانه گفته شده ؛ خیلی به دلم نشست .منی که شاید 50 ،60 کتاب روانشناسی خوندم ، با هیچ کدوم به اندازه ی این کتاب حال نکردم...
باید تا 29 ام تمومش کنم...
پس فعلآ...
امروز اربعین است ؛
و یاد حسین (ع ) و حماسه ای که با دستانی خالی از دشنه اما مملو از یقین آفرید ؛در دلهای شیعیان آن عزیز موج میزند ؛ حماسه ای نه به اندازه ی یک نسل و یک قرن بلکه به وسعت ازل تا ابد...
شاید به جای اندوه تنها باید " افتخار " کرد ؛ آری به داشتن چنین پیشوای صدیقی تنها باید " افتخار " کرد...
عزایتان مقبول درگاهش...
سلام ، سلامی به سپیدی گلای یاس ،با کلی احساس ، این سلام فقط مخصوص خود شماس....
کیف کردین سیم سوت براتون نثر " مسجع " گفتم ! فکر کنم خود خواجه عبدالله انصاری هم اگه تو شرایط به این بدی بود ، عمرآ نمیتونست سیم ثانیه نثر مسجع بگه !!!
ولی بسه چقدر از خودم تعریف کنم خسته شدم دیگه !
فقط خواستم عصر جمعه ای یه حالی ازتون بپرسم نگین " سها " بی معرفته.
یا علی...
به به گل دخترا گل پسرای خودم ؛ حال شما ، احوال شما ؟
دیروز تبلیغ یه فیلم دید رو میدیدم که تازه چند روزه تو سینماهای اروپا اکران میشه و بر سر اکرانش تو امریکا کلی جنجالو بحثو غیره راه افتاده به خودم گفتم چی میشد ما الان اروپا بودیم........
و امروز تو یه سفره خونه نشسته بودیم که یکی ازین DVD فروشای دوره گرد اومدو گفت جدیدترین فیلمای روز دنیا حراجش کردم بیا ! بابی تفاوتی فیلماشو زیرو رو میکردم که ناگهان چشم افتاد به فیلم مذکور وبه سرعت جت تنها با پرداخت 1000 تومان ، یک حلقه از آن را خریداری نموده وبا شعف تمام تا پاسی از شب تماشا نموده و حالشو بردیم (البته اگه فیلم وطنی بود برای فرهنگ سازی هم که شده ، هرگز این کارو نمیکردم )
این داستان از آن جهت بازگو نمودم فرزندم ،که تو را با یکی از نتایج جالب " نیروی جاذبه " ویا "هرچه را که بدان بیندیشی ، رخ خواهد داد " آشنا بنمایم و لا غیر.
نتیجه اخلاقی داستان : مثبت بیندیش فرزندم !


